محمد تقي جعفري
8
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
نهائى من نيستى آهنگى است كه از نواختن ارغنون بوجود مىآيد ، و داراى هستى نيست نما است . با توجه به مختص چهارم ثابت مىشود كه شهادت يكى از اطوار و احوال و يا اوصاف « حيات معقول » است ، نه نوعى از مرگ . شخصيت شهيد و هدف از شهادت عنصر شخصيت در ارزشيابى شهادت شخصيت شهيد بدانجهت كه يك موجود جاندار است ، داراى حياتى است كه بقول بعضى از زيستشناسان ( اوپارين ) هفت ميليون چرا در آن وجود دارد ، يعنى حيات پديده ايست كه براى شناخت حقيقى آن هفت ميليون مسئله بايد مطرح و پاسخ داده شود . از طرف ديگر شخصيت شهيد مانند ساير انسانها تبلورگاه مسائل بىشمارى است كه ناشى از ابعاد حقوقى و اقتصادى و مذهبى و اخلاقى و سياسى و تاريخى و علمى و جهانبينى او مىباشد . مغز يك شهيد مانند مغزهاى مردم ديگر از 12 تا 15 ميليارد رابطهء الكتريكى دارد كه با ميليونها شبكهء ارتباطى مشغول فعاليت مىباشند . از طرف ديگر مختصات روانى هر فردى از انسان ، بالغ بر هزار مختص است كه با تركيبات تفاعلى آنها ممكن است صدها هزار مسئلهء جدى براى روانهاى آدميان مطرح نمايند . هيچيك از اين مسائل و ابعاد و تركيبات و مختصات به اهميت پديدهء « شهادت » كه يك شخصيت آن را مىپذيرد نمىرسد . زيرا چنان كه در بحث پيشين گفتيم : « شهادت عبارتست از پايان دادن به فروغ درخشان حيات در كمال هشيارى و آزادى و آشنائى با ماهيت حيات كه از ديدگاه معمولى عقل و خرد در متن طبيعت ، مطلوب مطلق مىباشد ، در راه وصول به هدفى كه والاتر از حيات طبيعى است . بديهى است كه شخصيت شهيد با اقدام به شهادت ، نابود كردن حيات طبيعى را با آن همه مسائل و ابعاد و مختصات و امتيازات و تركيبها ، مورد تصميم قطعى قرار داده ، از جويبار حيات باتمام آزادى و هشيارى مىجهد . بنا بر اين ،